|
زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟ تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟ شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟ تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟ پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟ شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا؟ نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ؟ ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا؟ براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا؟ شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا؟ صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا؟ پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا؟ تو شيرين تر از آن هستي كه شادابيت كم گردد و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟!!!
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، لباسش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید... زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."شوهرش به سختی گفت:_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست...)_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟! آره اونم یادمه... مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....
اولین روز بارانی را
به خاطر داری؟ "دكتر علي
شريعتي"
سلامی از ته قلبم به همه ی دوستای خوبم: همین اول بگم که شرمنده که یه
مدتی نبودم و نتونستم سری بهتون بزنم!!!!!!! دیگه به بزرگواری خودتون
ببخشید....... راستی از همه ی دوستای عزیزم که
توی این مدت نبودنم منو فراموش نکردن و همچنان به فکرم بودن و منو تنها
نزاشتن واقعآ ممنونم!!! مخصوصآ دوست خوبم "شهاب" که بیشترین نظرات مال
اون بود: شهاب جون ممنون بابت شعرای قشنگت........ درسته یه مدت نبودم ولی دسته پر
اومدم....... منتظر حظور سبزتون هستم
: "از طرف رومینا"
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
کریس انجل رو کدومتون میشناسین؟؟؟؟؟ کریس انجل- عجیب ترین انسان در دنیای امروز که زنده سوزانده شدن-زنده دفن شدن-پرواز در آسمان و راه رفتن روی آب- نصف کردن خودش از وسط و حتی نصف کردن دیگران ! برایش به راحتی آب خوردن برای ماست! حتمآ ادامه ی مطلبو ببینین!(چند تا از عکسای کاراشو آپلود کردم...)
تصویر کاملا ثابت است و حرکتهایی که در این تصویر میبینید کاملا ساخته مغز شماست!!!
ادبی
: ا – در
بیت زیر منظور از ساقیا چیست ؟ « ساقیا
آمدن عید مبارک بادت » الف ) ساقیهایی که در کوچه و بازار می
بینیم ب ) کار و کاسبی ساقیا تو عید توپه
توپه ج
) ساقی کمر باریک د ) ساق یا مچ ؟؟
جدایی تلخ است و تاریک
فقط ميدانم كه بین دوستان نزدیکش به دو جنسه معروف است. با او در يك كافيشاپ در خيابان گاندي قرار ميگذارم. چون مطالبم را در روزنامه ميخواند، اعتماد ميكند و ميگويد كه حتما ميآيد. قول ميدهم از او عكس نگيرم.
نه تو آن بیتاب سابق نیستی چون گذشته صاف و صادق نیستی در اجاق سرد رویاهای من شعله ی سرخ شقایق نیستی زندگی با عشق معنا می شود گویا با من موافق نیستی ؟! با چنین اوضاع و احوالی،عزیز مثل اینکه دیگر عاشق نیستی ! گرچه بس تلخ است اما ای دریغ! تو برای عشق لایق نیستی حس من این گونه می گوید به من نه! تو آن پرشور سابق نیستی...!
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم...
به دنبال تو میگردم تو ای تنهای تا هرگز تو ای گمگشته در اندیشه ی فردای تا هرگز منم،جهل مرکب،آن که در آغاز خود مانده است بیا ذات مرا معنا کن ای دانای تا هرگز بدون چلچراغ چشم هایت راه تاریک است بیا فانوس روشن کن،بیا زیبای تا هرگز ((تورا من با تمام انتظارم جست وجو کردم)) ولی پیدا نشد آن عشق ناپیدای تا هرگز تو ای آن کسی که تنها از فراز کوه می آیی بگو صبحی نشسته پشت این شب های تا هرگز؟!
یك شب سرد پاییز یك پروانه اومد پشت پنجره اطاق پسرك و به شیشه زد: تیك! تیك! تیك!
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
غم تنها ترین تنهای دنیا تویی زیباترین زیبای دنیا تو مثل امید یک قناری قراری بر دل هر بی قراری منم یلدای بی پایان عاشق تو بودی مرحم زخم شقایق تویی لالایی خواب خوش آواز بالم را مشکن در اوج پرواز نگاهت را می پرستم ای نگارم
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ((رسیدن به اونی که رفت!!!))
غرور نمک رو زخم من نپاش من زخمی غرورتم بااین همه بدی ببین هنوز سنگ صبورتم از درد من قصه نگو قصه ی من تکرارییه مردن من همیشگی واسه دلت عادیه جلو چشم غریبه ها چقدر خارو حقیر شدم هیچی ازم نزاشتی تو وقتی دیدی اسیر شدم. وقتی نبودم هیچکسی بادلت همبازی نبود خاک سیاهشون میمرد دلت هنوز راضی نبود ********* عشقتو تو سرم نزن اینقدربهم نگوبمیر تموم هستیم مال تو غرورمو ازم نگیر چرا همیشه تبرت رو ریشه ی دل منه بگو چرا قلب منه باید همیشه بشکنه **************** چه روزایی که سوختمو به پای تو حروم شدم یه امری من دلبستمو تو چشمای تو گم شدم دیگه چی میخای از دلم هرچی که میخواستی دیدی یه عشق پاک و بیریا توی دلت می خندیدی..
|
About![]()
ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود Archivesشهریور 1390مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 Links
Google |